خط داستانی
مدتها پیش، پدر اوستاپ از یک روستا خارج شد و برای کار به دونباس رفت. او یک کلبه ساخت و آغازگر سکونت معدنچیان در سوباچیوکا شد. اوستاپ راه پدر را ادامه داد و سی سال به سختی برای صاحب معدن کار کرد. و زمانی که پدر از کار اخراج شد، اوستاپ فهمید که سرزنش کردن تنها صاحب معدن در مشکلات بیفایده است.