خط داستانی
فلکس در حال تغذیه حیوانات خانگی مختلفش است: یک پرنده، دو سگ و یک ماهی طلا. اما آنابل، ماهی طلا، ناراحت است؛ او تنهاست. فلکس تصمیم میگیرد برای او یک دوست پیدا کند. ماهیها او را به زیر آب میکشند. پس از کمی جستجو، او یک ماهی طلا پیدا میکند، اما ماهی برای کمک گریه میکند و فلکس خود را در دادگاه پیش پادشاه نپتون مییابد. او متهم به خواستن خوردن ماهی میشود، اما پس از توضیح خود، نپتون به او یک ماهی از یتیمخانه ماهیها میدهد و همه خوشحال زندگی میکنند.