خط داستانی
مهندس و چپگرای غیرقانونی نوواک نوان از قطاری که اوستاشها زندانیان را به اردوگاه زندانی یاسنوواچ منتقل میکنند، فرار میکند. او به زاگرب برمیگردد و سعی میکند پسرش زورن را از یتیمخانه نجات دهد. در طول اقامتش در یتیمخانه، زورن با ایدئولوژی فاشیستی indoctrinated شده است. وقتی او متوجه میشود که پدرش دشمن رژیم است، از فرار به سرزمین پارتیزانها امتناع میکند. نوواک با دشمنی پسرش و پلیس که به دنبال آنهاست، روبرو میشود.