نابغهای بینام آراسته با موی طلایی، یا همان عنوانی که به زبان فارسی به کار میرود
Allerleirauh
ملکی با همسر با موی طلایی زندگی میکند. ملکه دچار بیماری میشود و در حالی که در حال مرگ است از شوهرش میخواهد اگر دوباره ازدواج کند، همسرش فقط باید زنی به زیبایی او با همان موی طلایی باشد. متأسفانه تنها کسی که با این توصیف مطابقت دارد، دختر خود او، شاهزاده لوت است. او تصمیم میگیرد ازدواج کند. او تنها کاری که میتواند انجام دهد فرار کردن است؛ چهره و دستهای خود را با خاکستر کثیف میکند و فرار میکند.