خط داستانی
دختر حدوداً هجده ساله به نام استلا بیشتر وقتش را در بیمارستان میگذراند زیرا بیماری فیبروز کیستیک دارد. زندگی او با روالها، محدودیتها و کنترلخود همراه است و همه اینها زمانی آزموده میشود که با ویل ملاقات میکند، نوجوانی بسیار جذاب با همان بیماری. رابطهای به سرعت شکل میگیرد، هرچند محدودیتها میگویند باید فاصله امن را حفظ کنند. هرچه ارتباطشان عمیقتر میشود، میل به کنار گذاشتن قوانین و در آغوش کشیدن این احساس نیز قویتر میشود.