خط داستانی
رضا در یک مزرعه مرغداری در اصفهان کار میکند و پس از آگاهی از مرگ پدرش، به خانه پدرش میرود و شامپانزهای که متعلق به پدرش بوده را برمیدارد. رضا با دختری فقیر به نام شیرین آشنا میشود که خواهر کوچکترش، مهناز، بیمار است و به پول برای درمان نیاز دارد. رضا متوجه میشود که در وصیتنامه پدرش، که در آستر کت شامپانزه پنهان شده، تأکید شده که نقشهای از گنج وجود دارد...