خانواده نیست
Familie is nich
آن در یک روستای کوچک در براندنبورگ زندگی میکند، آماده است هر کسی را که از کنار او عبور کند گاز بگیرد. شوهرش مدتهاست که درگذشته است، با روستا قطع رابطه کرده، و دخترش سالها پیش او را ترک کرده است. او دیوارهای حفاظتی دور قلبش کشیده که چند متر ارتفاع دارد. اگر کسی آنجا نباشد، هیچکس نمیتواند به او آسیب بزند—این mottوی است که آن را پذیرفته است. سپس تیلدا هشتساله درِ خانه را میزند، نیازمند خانهای نو."