خط داستانی
عبدالرحیم تاجر ثروتمندی است که ثروتش را از راههای غیرقانونی به دست آورده و با کمک مدیر بازرگانیاش، مادکور، به کارهای او میپردازد. ابراهیم نیز به عنوان مدیر یکی از شعبهای فروشگاههای او کار میکند و کالاهای احتکاری را برای افزایش قیمتها به فروشگاه میرساند. روزی، ازدحام مشتریان موجب آشوب و آسیب به کالا میشود و عبدالرحیم ابراهیم را اخراج میکند. ناخواسته، ابراهیم به دعوت تولد منصور، دختر عبدالرحیم، پاسخ میدهد و در شب جشن با افراد مختلفی روبهرو میشود که اتفاقات کمدی و عجیبی را رقم میزند.