گوسفند سیاه
The Black Sheep
نیکولا مردی است که بیشتر عمر خود را در آسایشگاه روانی سپری کرده است، هرچند همیشه به عنوان بیمار نبوده است. مادر نیکولا به بیماری روانی مبتلا بود و وقتی نیکولا بزرگ شد تا برخی رفتارهای عجیب او و همچنین اسرار تاریک خانواده را بفهمد، برخی بزرگسالان اطراف او ترجیح دادند او را همانند مادرش مختل تلقی کنند و او را به دیدن یک آسایشگاه نزدیک به خانهاش تشویق کردند. به عنوان یک بزرگسال، نیکولا مدت زمانی را در کنار افرادی که با واقعیت ارتباط نسبتاً کم دارند صرف کرده و گونهای عجیب از دوستان خیالی در کنار همراهان فوقالعادهاش و زنی که از دور به او عشق میورزد، مارینلا را ایجاد کرده است.