خط داستانی
دختر عادی به نام دینکا در یک مزرعه تعاونی کار میکند. پدرش یوردان، مردیHonest، به جرم جدی علیه مزرعه تعاونی متهم میشود. او به دادگاه رفقا آورده میشود. هیچکس شک ندارد که این مرد بیگناه "افشا" و محکوم خواهد شد. یوردان آماده است تا بدترین بیعدالتی را با وقار سکوت تحمل کند. دخترش از دوستپسرش کمک میخواهد. او رهبر تیم کاری معتبر و محترمی است. اما او از کمک کردن امتناع میکند، زیرا میترسد این موضوع بر حرفهاش تأثیر بگذارد. دینکا به یاد یوشکاتا، جوانی بینظیر از روستا میافتد که همه را میخنداند اما بسیار بیتفاوت است. تا کنون، دینکا عشق اعلامنشدهاش را رد کرده بود. حالا همین "جوکساز بیضرر" با بیعدالتی مبارزه میکند و نقشهچینی دقیق را بر هم میزند. پدر از رسوایی نجات مییابد و دینکا عشق واقعیاش را پیدا میکند.