خط داستانی
یاکولا، کشیشی با حافظه ضعیف، از دکتر ویلیو نسخهای برای یک روز در اسپا میگیرد. روستینا برنامهریزی میکند تا دخترش الینا و پزشک محلی را به هم نزدیک کند. یاکولا نامهای را که فراموش کرده بود در جیبش پیدا میکند، از جمله یک دعوتنامه مهم برای عروسی. روواستین و روستینا برنامهریزی میکنند که در راه به اسپا، به عروسی سر بزنند، اما اوضاع پیچیده میشود و سوءتفاهمهای زیادی در گرههای عشق پیش میآید.