خط داستانی
ویکتور فرانکشتاین، پزشکی جوان و آیندهدار، که از مرگ مادرش در حین زایمان دچار احساس نابودی شده است، به اشتیاق بازگرداندن زندگی به مردگان دچار میشود. آزمایشهای او به ساخت هیولایی از بقایای جسدها منجر میشود و فرانکشتاین به زودی از کارهایش پشیمان میشود.