خط داستانی
پس از اینکه دلقک تدی پسرش را از دست میدهد، توانایی خندیدن را نیز از دست میدهد. او یک فروشگاه جوک باز میکند و بالای فروشگاه زندگی میکند. صاحبخانهاش از بدو تولد یک پسرخوانده دارد و تدی تصمیم میگیرد که آن کودک را بزرگ کند، کسی که همیشه باور داشت تدی پدرش است. وقتی مادر ناگهان پنج سال بعد ظاهر میشود و میخواهد پسرش را پس بگیرد، تدی تصمیم میگیرد با کودک فرار کند و دوباره با پسرش به صحنه برگردد. آیا خانواده به آنها میرسد یا مادر هرگز پسرش را پس نخواهد گرفت؟