خط داستانی
زسوزا وارکونی جوان و ناپخته به ریاست کارخانه نساجی وارکونی منصوب میشود. هنگامی که مدیر عامل به او پیشنهاد ازدواج میدهد، او به او میگوید که عاشق یک مهندس جوان است که واقعاً دربارهاش چیزی نمیداند.
زسوزا وارکونی جوان و ناپخته به ریاست کارخانه نساجی وارکونی منصوب میشود. هنگامی که مدیر عامل به او پیشنهاد ازدواج میدهد، او به او میگوید که عاشق یک مهندس جوان است که واقعاً دربارهاش چیزی نمیداند.